تبليغاتX
+بوی عطرعاشقی+

+بوی عطرعاشقی+

_××|||یادگاری||||××-.

اي تقدير من!


آتشي افتاده امشب در دل دلگير من

گرم مي ريزد به رويم اشک بي تاثير من


اي دل آزاده! اي زنجيريي سوداي عشق
!

شعله بودم آب گشتم تا شدي درگير من


عشق مي جوشد به رگ هاي تنم با سرکشي


آب مي سازد دل ِ سرحلقه ي زنجير من


هرقدر آتش به کف داري بزن بر سينه ام
!

اي محبت! اي رسول عشق! اي تقدير من
!


شکوه بيجا مي کند طبع سخن ناسنج دل


تا ابد بايد بسوزد قامت تصوير من...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 16:21  توسط سعید  | 

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبر الیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک بادت این سال وهمه سال مبارک بادت این روز وهمه روز

جشنهای آیینی عموماً مناسبتها وخصلتهای ویژه ای دارند که در میان اکثراقوام مشترک است ، مهمترین ویژه گیهای جشن یا عید ، ریشه های مذهبی ، اساطیری آن است که به آن هاله ای از تقدیس می بخشد . واژه جشن از ریشه YAZ ، به معنی نیایش وپرستش است است وجشن نوروز نیایش در روز نو است وسپاس این که سالی دیگر از زندگی آغاز شد که سر سال است وپیشانی سال نو... واعتقاد پارسیان در مورد نوروز آن است که اولین روزی است که زمانه وبدو فلک به گشتن آغاز شده .

در عین حال ، جشن به واقعه ملی خاصی که رنگ اسطوره به خود گرفته است نیز تعلق دارد و وسرانجام ، مناسبت دیگر جشن یا عید ، رابطه آن با طبیعت است .

در ایران علاوه بر جشنهای دینی ومذهبی مثل عید قربان ، عید فطر ، عید مبعث ، عید غدیر و... جشنهای باستانی واسطوره ای مثل نوروز وجود دارد که از دوران کهن به یادگار مانده است .

آیین نوزور به ایران باستان بازمی گردد . یعنی حتی قبل از زرتشت وبابلیان ، بهار وسال نو را جشن می گرفتند وصورت قدیمی آن تقرایباً به حدود سال 2340 قبل از می لاد مسیح باز می گردد. در کتیبه های بابلی از مراسمی به نام عید اَکتیو سخن رفته که برگزاری آن دوازده روز طول می کشیده است که اکنون نیز دوازده روز آغاز سال جشن نو روزاست

عید نوروز را چنین گفته اند که مچون جمشیدبرای خود تخت ساخت ، در این روز بر آن سوار شد وجن وشیاطین آن را حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد ومردم برای دیدن امر در شگفت شدندواین روز عید گرفتند .

در ادبیات فارسی ، شاعران ونویسندگانی چون فردوسی ، منوچهری ، عنصری ، ابوریحان ،جریر طبری ، مسعوئدی ، مسکویه ، گردیزی و... چشن نوروز را به جمشید نسبت می دهند .

بنابه روایات شاهنامه حکیم توس ، جشن فرخنده نو روز در آغاز فروردین از یادگارهای جمشید است . چون جمشید به پادشاهی رسید واین کار خیلی بزرگ به نظر آمد ، آن روز را که روز تازه ای بود ، جمشید عید گرفت .

جشن نوروز در دین اسلام محترم شمرده شده است وشاید تنها جشن وآیین ملی است که اسلام ومذهب تشیع آن را منسوخ نکرد، بلکه جلاوشکوه هدفداری نیز بدان بخشیدوبارنگ وبوی مذهبی ودینی آراست .

در دوره اسلامی نوروز را به سلیمان پیامبر نسبت داده اند وگفته اند که چون وی انگشتری خود را گم کرد ، پادشاهی از دستش بیرون رفت وپس از چهل روز آن را باز یافت و شکوه پیش به او بازگشت وپادشان نزد او رفتند ومرغان بازگشتند وایرانیان گفتند (( نوروز آمد )) .

مرحوم علامه مجلسی در کتاب (( سماء والعالم )) از قول امام جعفر صادق (ع) روایت کرده است که روز اول فروردین حضرت آدم آفریده شده وآن روز ، روز فرخنده ای برای طلب حاجت وبرآورده شدن آرزوهاست ... کسب دانش ، مسافرت وخرید وفروش در آن روز خجسته وبیماران رو به بهبودی می گذارند .

علامه مجلسی در کتاب ((زادالمعاد )) پس از ذکر فضایل نوروز واین که نوروز روز موافق با روز مبعث و27 ماه رجب بود ودر همان روز پیامبر به پیامبری مبعوث گردید، چنین آورده است ؛ پس حضرت صادق به معلی فرمود : (( چون نوروز شود غسل بکن وپاکیزه ترین لباسهایت را بپوش و به بهترین بویها خود را خوشبو کن ودر آن روز ، روزه بدار ، پس چون از نماز پیشین وپسین ونافله های آن فارغ شوی چهار رکعت نماز بگزار ، هر دو رکعت یک سلام ، در رکعت اول بعد از حمد ده مرتبه سوره مبارکه قدر ودر رکعت دوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه کافرون ودر رکعت سوم بعد از حمد ده بار سوره مبارکه توحید ودر رکعت چهارم بعد از نماز ، سجده شکر بجای آور وبگو ... ( دعایی که حدود 8 سطر) چون چنین کنی ،گناهان پنجاه ساله تو آمرزیده شود .

در حدیث معلی بن خنیس یا حدیث نوروز می خوانیم که حضرت جعفر بن صادق (ع) می فرمایند: (( ای معلی ، روز نوروز همان روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند واو را انبازی نگیرند. وبه پیامبران وحجج وامامان ایمان بیاورند ، همان روزی است ه آفتاب در آن طلوع کرد وبادها وزیدن گرفت وزمین در آن شکوفا و درخشان شد . همان روزی است که کشتی نوح بر کوه جودی آرام گرفت . همان روزی است که خداوند زندگی بخشید به آنان که از ترس مرگ از خانه وکاشانه خود بیرون شدند وهزاران تن بودند ، پس خداوند به آنان فرمان داد که بمیرند ، سپس ایشان را در این روز ( دوباره ) زنده کرد . همان روزی است که جبرئیل بر پیامبر فرود آمد وهمان روزی است که پیامبر خدا ، امیرالمؤمنین علی (ع) را بر دوش خود برداشت تا بتهای بیت الله الحرام (کعبه ) به زیر افکند وبتان را خرد کند . چنانچه ابراهیم نیز چنین کاری را کرد . همان روزی که پیامبر به یاران خود دستور داد تا با علی (ع) به عنوان امیرالمؤمنین بیعت کنند . همان روزی است که پیامبر (ص) ،علی (ع) را به وادی الجن (دره جنیان ) فرستاد تا ازآنان برای خود بیعت بگیرد . همان روزی که علی (ع) بر مردم نهروان (خوارج ) پیروز شد . وهمان روزی که قائم ما ( قائم آل محمد )واولیای امر در آن ظهور کنند .

امام صادق می فرمایند : هیچ نوروزی نیست مگر آن که ما در آن روز منتظر فرج ( ظهور قائم آل محمد عج ) هستیم ؛ چرا که نوروز از روزهای ما وشیعیان ما است .

آری نوروز ، روزی که خلقت آغاز شد ، روزی که امام عصر (عج) در آن ظهور می کند ، روزی که خلافت علی (ع) شروع شد .

روزی که مبارک وخجسته خوانده شده وروزی که عید است ، بازگشت است ، آغاز تجلی آیات ونعمات الهی است . شروع رحمت است وروزی است که انسانها را در (( یا محول الحول والاحوال )) به نیاز به معبودی برای تحول خویشتن دعوت می کند .

جشن نوروز روز گنجینه ای است از تمامی این معناها ، ارزشها ، مناسک وآیینها ، فروردین ماه برای ایرانیان نماد شکوه وزیبایی وپیام آور مهربانی وامید وشادی وپیروزی است .

امسال هم همانند دو سال گذشته نوروز را با یاد وخاطره شهید کربلا ، سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) ویاران وفادار ایشان آغازمیکنیم ، امامی که مظهر مهر است ، امامی که عشق و محبت را به دل ها باز مي گرداند. امامی که با یادآوری یادو شهامت وفداکاریش بازار عطوفت، همدلي و مدارا دوباره رونق مي گيرد و ايثار وفداکاری در انسانهای عاشق او دوباره قوت می گیرد.

سالي دوباره آغاز می شود، ساعاتي كه پاكند. براي ملاقات با اين ساعات ملکوتی ، ساعاتی که برایمان یاد آور قیامت است ،یاد آور زنده شدنی دوباره ،باید پاك باشيم و آراسته همچون طبيعت، پس باید همه چیز را پاکیزه کنیم ،خانه هایمان را تمیز وغبار غم واندوه وکینه ها را از دلهایمان دور بریزیم وبا دلی مالامال از مهر ومحبت به استقبال سال نو برویم . بانام خدا سالی پربار را شروع کنیم سالی که همراه با پیشرفت علمی ومعنوی باشد؛ در آن لحظات معنوی برای ظهور آقا امام زمان (عج) وسلامتی ایشان ومقام معظم رهبری و استقلال کشورمان دعا کنیم .

   

سال نو رو به همه دوستان و هم وطنان عزیز مخصوصاً به عزیزتر از جونم تبریک میگم

                 امیدوارم سالی پر ازمهربونی داشته باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 23:39  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 13:12  توسط سعید 

چهارشنبه سوري

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.


"
سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

                                               

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:22  توسط سعید  | 

یک فکر دیگر

امشب تمام خویش را از غصه پرپر میکنم

گلدان زرد یاد را با تو معطر میکنم

تو رفته ای و رفتنت یک اتفاق ساده نیست

ناچار این پرواز را این بار باور میکنم

یک عهد بستم با خودم وقتی بیایی پیش من

یه احترام رجعتت من ناز کمتر می کنم

یک شب اگر گفتی برو دیگر ز دستت خسته ام

آن شب برای خلوتت یک فکر دیگر میکنم

صحن نگاهت را به روی اشتیاقم باز کن

من هم ضریح عشق را غرق کبوتر میکنم

شعریست باغ چشم تو غرق سکوت و آرزو

یک روز من این شعر را تا آخر از بر میکنم

گر چه شکستی ؀

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 11:18  توسط سعید  | 

13خط زندگی باf.a.t

1- دوستت دارم ، نه بخاطر شخصیت تو ، بلکه بخاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم ....

2- هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمیشود .....

3- اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد ....

4- دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند ....

5- بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کناراو باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید ....

6- هرگز لبخند را ترک نکن ، حتی وقتی ناراحتی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود ....

7- تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی ....

8- هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران ....

9- شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را ، به این ترتیب وفتی او را یافتی بهتر می توان شکرگزار باشی ....

10- به چیزی که گذشت غم نخور ، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن ....

11- همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش که به کسی که تو را آزرده ، دوباره اعتماد نکنی ....

12- خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد ....

13- زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترین چیزها در زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 23:16  توسط سعید  | 

دست من نيست گاهي وقتا روزم آفتابي نميشه

حتي با معجزه ي عشق آسمون آبي نميشه


دست من نيست گاهي وقتا تلخ و بي حوصله مي شم


بين ما بين من و تو من خودم فاصله مي شم


دست من نيست...دست من نيست


يه شبايي باد و بارون ميزنه به برگ و بارم
رذ

اون شبا هواي آشتي حتي با خودم ندارم


يه روزاي ابر تيره منو ميبره از اينجا


مي بره اونوره ديروز گم مي شم اون دور دورا


مي دونم گاهي بلور قلبتو مي شکنه حرفام


صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگي هام


با گذشت به من نگاه کن تو که مي بيني چه تنهام


رو نگردون از من اي خوب اگه بدترين دنيام


وقتي که دور مي شم از تو اي هواي مهربوني


غمو تو چشات مي بينم اما اي کاش که بدوني


من گمشده.....من بد....با همه سرگشتگي هام


تو را از هميشه بيشتر


بيشتر از هميشه مي خوام

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 14:31  توسط سعید  | 

باهم زندگی زیباست

عزيزم بگو ببينم كه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد
باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني
من نگاهت بكنم تو تو چشام عشق رو ببيني
يادته من و تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي مي كرديم
يه دفه يه مهمون اومد عقلم رو يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
اما بعد ديدم كه عشقه آخه اندازش زياده
تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها تو پاييز
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيزه
بد جوري ديوونتم من فكر نكن اين اعترافه
هميشه نبودن تو كرده اين دل و كلافه
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اين رو نوشته
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه
سرزنش نكن دلم رو به خدا اون بي گناهه
بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن   

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 17:34  توسط سعید  | 

بغز دل...

بغز دل...

نگاهم به تو می افته

تاپ تاپ قلبم به راه می افته

کاش می تونستم حرف دلم و بهت بگم

افسوس بغزی جلوی حرف دلمو میگیره

کاش میشد حرف دلمو کسی دیگه بهت میگفت

تا بدونی که حرفهای زیادی تو دلم است

تو میگی من وتو

اما من کسی بجز تو نیستم

نمیدونم عشق خودیه یا خدایی

یاد توهست تو دلم یه یادگاری

نگاه نکردن تو ازمرگ برای من بدتره

تو رو خدا با نگاهت به من ارمش ده

زندگی رو واسه تو میکنم

و با یاد تو هم زندگی میکنم

حیف که من تو تنهایی میگم دوستت دارم

اخه بی تو همیشه تنهام

اینو بدون که تا موقع بستن چشمام

فقط میگم دوستت دارم

بغز دل

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 10:36  توسط سعید  | 

بی تو میمیرم..

عاشق نبودي تو من عاشقت بودم
درقبله گاه عشق بودي تو معبودم

آرام و آسوده در خواب خوش بودي

يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم

من با نفسهايم نام تورا خواندم

کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم

روزي که ميگفتي من با تو ميمانم

روزي که دانستي من بي تو ميميرم

روزي که با عشقت بستي به زنجيرم

بازنده من بودم اين بوده تقديرم

خوش باوري بودم پيش نگاه تو

هر دم زچشمانت خواندم کلامي نو

عشق تو چون برگي در دست طوفان بود

دل کندن و رفتن پيش توآسان بود

روزي به من گفتي ديگر نميمانم

گفتم که ميميرم گفتي که ميمانم

باور نميکردم هرگز جدايي را

آن آمدن با عشق اين بي وفايي را

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:10  توسط سعید  | 


مادر دوستت دارم وتا ابد به تو محتاجم

تا ابد دوستت دارم وبه تو محتاجم

وهمین لحظه این قدر اشک برای ریختن دارم که موهایت تر شود

خودم را از تو دور کرده ام،با این وجود توجه وعشق تو هنوز در دلم برپاست

تو مامن وسرپناه من هستی

که مرا از گزندها وآسیب ها حفظ می کنی

من از دیوارها می گذرم وپرواز می کنم

و تمام کارهایی را که باید،انجام می دهم تا در پناه تو باشم

شاید من یاغی وسرکش باشم

اما می دانم حتی زمینی که بر روی آن ایستاده ام از عشق تو سرشار است

من منتظر لبخند درخشان وپرغرور تو هستم،مادر

لبخندی که هر گره ای را باز می کند

برای تمام لحظاتی که به خاطر من رنج کشیده ای متا سفم

اما بعد از طوفان های کوچک

این آرامش است که پا برجا خواهد ماند.

آغوشت رادوست دارم

 و به آن محتاجم

آغوشه تو آنجایی است

که به اندازه ی زیبایی باران آرام است

مبارک باد بر تو مادر، روز اقدسی مادر

                                                  گرامی تر نباشد چون روزی بتاریخ بشر

                        تو زادی پیامبرو زاهد و عالم وخرد مند

                                               بشیرۀ جان پروردی وغمخوری بخون جگر

                        نخفتی شبها و نجنبیدی به پهلوی  دیگر

                                                    که آسیب  نبیند آن  لولوی  نابی پر گهر

                        برخسار زیبا ، داغ پیری وسروگشت کمان

                                                  تا بقا مت سرو شد نوردیده وگشت پرثمر

                        ولی افسوس ادا گشت حق نمک ورنج شب وروز

                                                  مادران شد دیده ودل بخون ،زلختان جگر

                        یکی دین ومذهب وسنن گفته اذیت نمودند

                                             دیگری دست وپایت بست که اینست خیروشر

                        نمک نشناسان ندانستند بها ی ما درا ن

                                               تلف شد حقوق یکسانت  بقوانین ساخت بشر

                        ولی فرزند آگاهت بشکند فرهنگ کهنه

                                                     دهد آنچه خدا یکسان داد ه بر ابوالبشر

                        مفکر سر تعظیم خم میکند بپای همه مادر

                                                 که بتوصیفش کم آید  رنگ قلم ز آب بحر

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 14:42  توسط سعید  | 

esteghlal
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط سعید  | 

عکس مجتبی جباری عزیز عکس جشن قهرمانی اس اس

قهرمانی استقلال رو به تمام اس اس یهای دنیا تبریک میگم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:36  توسط سعید  | 

اسكله ي ناز چشات حريم امن قايقم

تو ساعت يه ربع به عشق عقربه ي دقايقم

گرمي دستاي تورو به صد تا دنيا نميدم

هر وقت كه يارم تو بودي بي كسي و نفهميدم

تو بند دل سلول عشق حبس نگاتو ميكشم

ولي بازم رو ميله هاش عكس چشاتو ميكشم

اي قصه ي بي سر و ته شعر بدون قافيه

براي مرگ اين صدا نبودن تو كافيه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:32  توسط سعید  | 

جدائی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 12:54  توسط سعید  | 

مرا با رقّت اندوهگين تر آهوان دشت
مرا با وحدت آواره تر پروانگان باغ
اي محبوب !
اينک روي در رو بين .

منم ببري جدا از جفت
ميان بهت زرد جنگلي خاموش و پائيزي
خروش سر کشي هايم درون سينه مي ميرد
و سوز ناله هايم
-
مطلع غربت -
درختان را از ايمان نباتيشان
به شنزار بيابان هاي غمگين باز مي گيرد .

الا اي آشنا با روح من
اي سرزمين بکر !
مرا با مهرباني هاي خود بنواز
و جانم را از اين تنهائي کامل رهائي ده .
تو در من چون نسيمي ساده ،
چون فصلي صميمي گيسو افشان باش
و ذرات تنم را زين سکوت
-
اين انزواي تلخ -
اي جالب ترين گل بوته ي رنگين !
جدايي ده .
مرا در انقلاب چشم هايت
-
بستر دريايي تکوين -
شفيق موج عرياني کرامت کن
ستوه انجمادم را
به آبي رنگ آفاقي دگر
اکنون خلاصي بخش
و در اين حزن مکتوم ،
اين شب غمناک
مرا با عصمت چشم وجيهت آشنايي ده ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 13:45  توسط سعید  | 

تنهایی
+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:10  توسط سعید  | 

تنهایی

اگه بارون بزنه بهار دیگه پیر نمی شه

غروبای کوچه ها اینقدر دلگیر نمی شه

آخ اگه چشمای تو ماه رو تماشا بکنه

روزا خورشید نمی تونه شب رو حاشا بکنه

شبای تیره پاییز منو آتیش می زنه

غروب و تنهایی داره تنم رو نیش می زنه

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:13  توسط سعید  | 

eskelet-3soot....no smoking
+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:5  توسط سعید  | 

در اخرین لحظه..

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:45  توسط سعید  | 

s.s

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:17  توسط سعید  | 

همیشه دوستت دارم

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:13  توسط سعید  | 

تنهایی

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:49  توسط سعید  | 

ازخداخواستم..

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 17:35  توسط سعید  | 

تموم زندگی من سهم دو تا چشم شماس
یاد شما مث قدیم هنوز همین دور و وراس
آسمون دنیای من خلاصه تو نگاتونه
طنین هر چی خوبیه تو حرفا و صداتونه
شمدونیای صورتی تجسم گونه هاتون
کوه کم آورده عزیزم مقابل شونه هاتون
خوبیای شما عزیز یکی دو تا نیس که بگم
نذارین بیشتر از اینا جنونم و نشون بدم
اگه شما بیاین پیشم یه دفه بارون می گیره
زندگی شاپرکا یه جوری سامون می گیره
شما اصیل و ساده این مث تموم شاعرا
حیف که همیشه خالیه جاتون مث مسافرا
شما مث یه بیت شعر عزیز و ناب و تازه این
مث یه آهنگ جدید که عاشقی می سازه این
به گریه انداخته منو چن شبه جای خالیتون
حضور سوت و کورتون تو جاده خیالیتون
دست خودم نیس این شبا دلم بهونه گیر شده
اونم گناهی نداره طفلی یه جور اسیر شده
خلاصه هر چی که بگم تموم نمی شه غصه هام
فقط بذارین یادتون بیدار بمونه تو شبام

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:1  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 11:34  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:44  توسط سعید  | 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم

تا کجا بی خبر از حال تو باشم

مگه میشه از تو دل برید و دل کند

بگو می خوام تا ابد مال تو باشم

از کسی نیس که نشونی تو نگیرم

به تو روزی میرسم من که بمیرم

هنوزم جای دو دستات خالی مونده

تا قیامت توی دستای حقیرم

خاک هر جاده نشسته روی دوشم

کی میاد روزی که با تو روبرو شم

من که از اول قصه گفته بودم

غیر تو با سایه م نمی جوشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 14:35  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 14:46  توسط سعید  | 

من سکوت خويش را گم کرده ام

لاجرم در اين هياهو گم شدم

من ، که خود افسانه مي پرداختم

عاقبت افسانه ي مردم شدم

اي سکوت ، اي مادر فريادها ،

ساز جانم از تو پر آوازه بود ،

تا در آغوش تو ، راهي داشتم ،

چون شراب کهنه ، شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردي به شهر يادها

من نديدم خوشتر از جادوي تو

اي سکوت ، اي مادر فريادها

گم شدم در اين هياهو ، گم شدم

تو کجايي تا بگيري داد من ؟

گر سکوت خويش را مي داشتم

زندگي پر بود از فرياد من!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 17:38  توسط سعید  |